تبليغاتX
๑۩۞۩๑ دختر شیرازی ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ دختر شیرازی ๑۩۞۩๑

بهترین وبلاگ واسه دختراو پسرا نگاه نکنی از دستش می دیا

 

در صورت تمایل به تبادل لینک و لگو و بنر وبلاگ ما را درون وب خود قرار دهید و از طریق بخش نظرات ما را در جریان گذاشته ما هم این کار را انجام دهیم . دوستار شما مدیریت وبلاگ 

 

 

دوستان  این بنر ما هست کسانی که مایل به تبادل بنر هستند این کد رو تو وبلاگشان بگذارند و به ما خبر دهند.

عاشقانه

این هم کد بنر ما

 این هم بنر دیگری از ما هر کدومو خواستین بذارین

 این هم کد بنر ما

 

 

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط کتی| |
 
 
 
 
دست نوشته هاشه
من که خوشم اومد
 شما هم برید ببینید
ممنون
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نمیری نه؟
به قول یه بنده خدایی اگه نری الهی بز باشاخ بزنه به پات
نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط کتی| |

 

 

 

وبلاگ تازه تاسیس و نو پای  من:   www.r0zaneh.blogfa.com 

    توجه کنید در واژه ی روزنه به جای (او) صفر اومده......

نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط احسان| |
سکانس ۷
این تداوم سکانس های زندگی است...  که روزگارمان را رو به پایان می کشاند!

سکانس یک: روز های اول بود. دل من ساده، و هنوز بی آلایش. نگاهم خوش بینانه بود. به همه چی. غصه هام کم بود. حداقل کمتر از الان. و خوشحالی ته قلبم موج می زد که آخر منم دانشجو شدم. گرچه اونجایی که دوست داشتم نتونستم رتبه بیارم و برم اما بازم از این تحول تو زندگیم خوشحال بودم. نیمه های ترم اول بود. بعد از تعطیل شدن کلاس با سرعت وسایل و برداشتم و حتی زود تر از استاد داشتم از کلاس می زدم بیرون که برم سوار اتوبوس شم. یه دفعه یه دختره صدام زد و گفت "ببخشید آقای ... می شه واسه منم یه جا بگیرید؟". نمی دونستم چی بگم. گفتم چشم و رفتم. تو اتوبوس یه جا واسه خودم گرفتم و کیفم و هم رو یه صندلی اونورتر گذاشتم تا به اصطلاح یه جا هم واسه اون گرفته باشم!
سکانس دو
: نزدیکای پیاده شدن بود، که باز بهم گفت "ببخشیدا، می شه یه خواهش کنم؟" بفرمایید؟  "من صبح ها زود می یام اینجا می شه شما هم بیاید تا تنها نباشم؟، آخه می ترسم، صبح زوده و هوا هم تاریک" باشه، اشکال نداره.
سکانس سه
: تموم اینا گذشت و من پدر و مادرش و دیدم، پدرش اومد جلو بهم سلام کرد. منم جواب سلام دادم. گرچه فرصت نشد بیشتر از یک بار بهش تو این در خواست کمک کنم. یعنی فقط یه صبح!
سکانس چهار: بنا به دلایلی و اخلاق خودم، عذرش و خواستم، و خواستم که دیگه حتی تو دانشگاه بهم سلامم نکنه. چون دوست ندارم با کسی ارتباط داشته باشم!

سکانس پنج: دیروز یکی دوستام بهم اشاره کرد، به طرفی که اشاره می کرد نگاه کردم، دیدمش، خودش بود. دوستم بهم گفت: "می دونستی دوست فلان پسرست؟"‌ جدی می گی محمد حسین؟  "آره بابا. من می دونم" راست می گفت. چند دقیقه دیگه گذشت، باز بهم گفت "محمد می دونستی این دختره خرابه؟" چی می گی تووووو...!    "به جان خودم، من می دونم، باور کن" من باور کردم، چون نه چیز بعیدی بود و هم اینکه من به دوستم اعتماد دارم که اون راست می گه.
سکانس شش: غم و غصه، فکر...   دلم سوخت!

سکانس هفت (آخر)‌ : تا حالا شنیده بودم و دیده بودم که بگن فلان آدم مشکل اخلاقی داره و هر روز سر از یه خونه در می آره. اما تا حالا کسی رو ندیده بودم که این خصوصیات و داشته باشه و من پدر و مادرش رو هم دیده باشم!  واسه این دلم می سوزه که اون پدر و مادر خوش خیال که صبح سرد زمستون پا می شن با هزار دل امید دخترشون و بیدار می کنن و می یارن سر خیابون، و اینقدر وایمیسن تا اتوبوس دانشگاه دخترشون بیاد، اگه بفهمن دخترشون چیکارست، چیکار می کنن؟ چیکار می تونن بکنن؟!  نه تنها اون، خیلی از این دختر ها اینجوری هستن. چرا فقط دخترا؟  من می دونم تقصیر پسر ها هم هست، اما یه عفت و حیای تو وجود هر دختری هست که تو وجود پسر ها به اون اندازه جا داده نشده. اگه اون حیا بشکنه...   وقتی ورد زبون همه دوستام اینه که بهم می گن بابا این روزا هفتاد هشتاد در صد این دخترا همینن من نگران می شم. واسه آینده خودم!     چه طور اعتماد کنم؟!   من مشکلی ندارم. چون عشق دنیایی خودم و پیدا کردم و مثل چشم هام بهش اعتماد دارم. امیدوارم اون تنهام نزاره که مجبور بشم حتی یک روز فکر سر کردن با یکی دیگه ارو تو سرم بکنم. خیلی سخته، خیلی

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط کتی| |
 

پسر بچه 13ساله در انگليس پدر شد + عکس


به گزارش خبرنگار فارس در لندن، كشور انگليس، در ميان تمام كشورهاي اروپاي غربي، بيشترين شمار بارداري را در ميان دختران نوجوان داراست.
شمار بارداري‌هاي دختران نوجوان در انگليس 2 برابر تعداد بارداري‌هاي دختران نوجوان در كشورهاي فرانسه و آلمان است.
بر اساس تازه‌ترين ارقام منتشر شده توسط اداره آمار ملي انگليس، تعداد بارداري‌هاي زير سن 16 سال در انگليس در سال 1999 به ميزان 3/8درصد بود اما اين ميزان در سال 2006 كاهش پيدا كرد و به 8/7 درصد رسيد . البته شمار بارداري ها در ميان دختران نوجوان در انگليس همچنان بالا است.
انتشار خبر مربوط به پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله در انگليس، شوك و حيرت شمار بسياري از مردم اين كشور را به دنبال داشته است.

پسر بچه 13ساله در انگليس پدر شد + عکس


الفي پتن Alfie Patten پسر بچه 13 ساله انگليسي و شانتل استيدمن دوست دختر 15 ساله وي كه ساكن منطقه ساسكس Sussex در جنوب شرق انگليس هستند، صاحب فرزند شده‌اند .
ديويد كامرون رهبر حزب محافظه كار انگليس با ابراز نگراني از روند رو به افزايش بارداري در ميان دختران نوجوان انگليسي گفت: اين روند كه بچه‌ها امروزه در اين كشور بچه دار مي‌شوند يك روند بسيار نگران كننده است.
ديويد كامرون افزود: اين خيلي خوب است كه شاهد بزرگ شدن بچه‌ها و پدر و مادر شدن آنها باشيم اما نه اينكه در حالي كه خودشان هنوز بچه هستند صاحب بچه شوند و بچه‌ها نبايد در اين سن و سال به موضوع پدر و مادر شدن فكر كنند.

پسر بچه 13ساله در انگليس پدر شد + عکس


ديويد كامرون سپس گفت: وقوع چنين مسئله‌اي در اين كشور واقعأ نگران كننده است و اين مشكلي است كه در نتيجه اشتباه عمل كردن به وجود آمده است و بايد اين وضعيت درست شود.
ايان دانكن اسميت از اعضاء حزب محافظه كار انگليس كه مركزي به نام مركز عدالت اجتماعي را در انگليس اداره مي كند و پيشتر نيز رهبري حزب محافظه كار انگليس را برعهده داشت، در اظهار نظر خود درباره اين حادثه گفت: وجود اين موردي كه اكنون رخ داده است و يك پسر بچه 13 ساله پدر شده است نمونه اي از آن نگراني است كه حزب محافظه كار درباره آن صحبت كرده است و منظور حزب محافظه كار از ناميدن جامعه انگليس به عنوان جامعه اي از هم گسيخته در واقع وجود چنين مواردي است.
ايان دانكن اسميت با تأكيد بر ضرورت رسيدگي به اين مسائل و جلوگيري از وقوع آنها، گفت: اين مشكلات در جوامع معيني به وقوع مي‌‌پيوندند و لازم است تا به منظور حل اين مسئله، توجه‌ها بر روي اين جوامع متمركز شود.
گوردون براون نخست وزير انگليس نيز در واكنش به اين حادثه گفت: من از جزئيات دقيق اين مسئله اطلاعي ندارم اما معتقدم همگي‌مان به طور مسلم خواستار اين هستيم كه از بارداري‌هاي سنين نوجوانان اجتناب شود .

پسر بچه 13ساله در انگليس پدر شد + عکس


از سوي ديگر، اد بالز وزير كابينه دولت گوردون براون در امور مربوط به بچه‌ها، پدر شدن اين پسر بچه 13 ساله انگليسي را حادثه‌اي بسيار ناخوشايند و غير عادي توصيف كرد و گفت: ما به عنوان يك جامعه مي‌توانيم اين اطمينان را به وجود آوريم كه شمار بارداري هاي نوجوانان در اين كشور روند رو به پاييني را در پيش خواهد گرفت
نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط کتی| |
در اشتیاق روی تو
اوج آزادی من در بندگی توست!

                گفته بودم به خیال روی تو بینم در خواب
                                                                      شب زسودای سرزلف توام خواب کجاست 
 

خدای من! کوله بارم اگر چه از توشه راه تهی است، انباشته از توکل که هست. الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن ظنی بالتوکل علیک و ان کان جرمی قد اخافنی من عقوبتک فان رجائی قد اشعرنی بالامن من نقمتک... اگر چه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است. اگر چه دستم از آنچه کرده است می لرزد و اگر چه موریانه های بیم، استواری پاهایم را سست کرده است، دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو. اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیک می کند، آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد!

نبهتنی المعرفة بکرمک و ألائک و ان اوحش ما بینی و بینک فرط العصیان و الطغیان فقد آنسنی بشری الغفران و الرضوان... اگر خواب سرد زمستانی گناه دلم را به انجماد کشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است. اگر دانه وجودم در زیر خاکهای غفلت و نسیان، در اشتیاق دیدار خورشید تو، شکفتن را از یاد برده است شناسایی سبزینه فطرتی که تو در وجود نهاده ای سر می شکفد و در اشتیاق تو رشد می کند. اگر گناه و غفلت، استعداد لقای تو را در وجودم به خواب برده است، عرفان کرامت و بخششت هر لحظه بر دیواره تن خسته ام آونگ می شود. اگر گناه و طغیان و عصیان من هر لحظه میان من و تو حصار می شود نسیم مژده غفران و رضوان تو از ورای این حصار در من روح تازه می دمد و در شریان گناه، خون امید به بخشش می دواند. خدایا! اگر معصیت من، میان من و تو حجاب می شود، اعتقاد به کرم تو پرده می دراند و دیوار می شکند. خدایا! در زیر بار سنگین گناه، دلخوشیم به دستهای مهربان توست

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط کتی| |

خوشم مي آيد
که هيچ نخواستني را
پشت فريب فرداها پنهان نمي کني!
خوشم مي آيد که هيچ خاطره اي را
براي خوش آمدن بي سبب اين دل بي طاقت
تکرار نمي کني!
خوشم مي آيد که اينهمه رويا را مي بيني و
اين همه هديه را مي گيري و
حرفي از دوستت دارم بي دليل نمي زني!
از تو
خيلي خوشم مي آيد..

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط کتی| |
؟
نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط احسان| |
عشق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا میذاری و به جاش ناهنجاریهای شیرین زندگی
رو جایگزینش میکنی
عشق اونیه که وقتی خیلی ناراحتی یا دلت میخواد مث ابر بهاری گریه کنی اون میشه سنگ صبورت و اغوشش
میشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکیه گاهی برای اشکهات
عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی
عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن چشماتو روی هم میذاری
عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه
عشق اونیه که شبها دستاتو زیر بالش یا زیر بغلات پنهون میکنی تا کمبود دستای گرمشو کمتر حس کنی
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات
عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشید روشنای زندگیت
عشق اونیه که لدت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره
عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه بدنت براش میلرزه
عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت باشه
عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی
عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری برای اون بگی
عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از پیروزیعات با خبر میشه اون باشه
عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از دنیا با ارزش ترمیشه برات
عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت فراموشت میشه
عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش هارو زیر پات بذاری
عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت
عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی به ادما دروغ بگی
عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه
عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه
عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین کمان میشه
عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی
عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون دلت رو تصاحب میکنه
عشق اونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری
و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه اون ترو فراموش بکنه
 
 khob hala age mishe begooooo asheghe ki hasti
begoo ke az foozool dard daram mimiram 
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط کتی| |
Photo of davoodxman on Netlog
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط کتی| |
Photo of davoodxman on Netlog
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط کتی| |
پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت: 15:23 توسط:دادا
سلام من چندتا سوال داشتم:
1. اون "ندا" که نظر نوشته و یه جایی از بدنشو حواله یه جا کرده، معلومه خیلی کون داده. چون روش نشده اسم واقعی شو بنویسه. با اسم دخترونه فحش پسرونه نوشته
2. اون مهرتاش که هنوز سواد راست و درست نداره و نمی دونه "آلم" با "عالم" چه فرقی دارن. اونم خیلی کون داده.
3. مرده شور اون "مرده شور" و افرادی مثل اون رو ببرن.
4. به اون "عدالت" هم عرض کنید بهتره بره بمیره. بدبخت! بیچاره! ایرانی رو کشتن تو جیکت درنیومد، به ناموست تجاوز کردن صدات درنیومد، به هویتت توهین کردن خفه خون گرفتی، ازت دارن سواری میگیرن واقعا خودتو به خریت زدی .. اونوقت با یه جمله غیرتی شدی و می خوای سیلی بزنی
 
 
 
 
‌بعضیا یاد بگیرن...
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط کتی| |
Photo of star_brightbest1981 on Netlog
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط کتی| |

 

 

البته من خودم به محمود رای دادم

نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط احسان| |

چهل سال بعد در چنين روزي

قبل از انتخابات . . .

بدینوسیله اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری سال ۱۴۲۸ به حضور ملت همیشه در صحنه اعلام میگردد.

۱-دکتر سید م.ح..م.و.د- ا.ح.م.د.ی- ن.ژ.ا.د.

۲-سید دکتر م.ح.م.و.د- ا.ح.م.د.ی- ن.ژ.ا.د.

بعد از انتخابات . . .

هم اکنون خبرنگار صدای کوکب ( صدا و "سیما"ی سابق ) گزارش میدهد.

طبق آخرین آمار رسیده از وزارت داخلیه ( وزارت کشور سابق ) جناب آقای دکتر سید محمود احمدی نژاد با رای قابل توجه ۱۰۱ درصد آرا برای یازدهمین بار پیاپی به عنوان رییس جمهور منتخب و مردمی کشورمان انتخاب شدند.

رییس جمهور منتخب، گفت این برای اولین بار در طی تاریخ انتخابات دنیاست که یک کاندیدا حتی بیش از تعداد رای دهندگان رای می آورد !!! و نیز این حماسه را در طی ۷۰ سال حکومت جمهوری اسلامی ایران بی سابقه و تاریخی دانست و در جواب خبر نگاری که از وی پرسید شما طی ۱۰ دوره قبل نیز همین را گفتید، گفت : مالِ امسال بی سابقه تر و تاریخی تر بود.

همچنین خبر نگار صدای کوکب گزارش داد بعد از اتمام رای گیری و مشخص شدن رییس جمهور منتخب، دکتر سید محمود احمدی نژاد عصا زنان و به سختی در کنفرانس خبری حاضر شد و وعده داد که به حول و قوه الهی در این دوره کلیه مفسدان اقتصادی را به ملت حماسه ساز ایران معرفی خواهد کرد و دست مفسدان اقتصادی را از بیت المال کوته خواهد نمود. وی در همین رابطه اشاره ای به مرحوم هاشمی رفسنجانی داشت. و نیز اضافه کرد : میزان حال ِ افراد است !

رسانه های خارجی بلافاصله این سخن رییس جمهور را بدینشرح ترجمه و تیتر اول کردند.

آسوشیتد پرس : رییس جمهور ایران گفت : همه افراد باید به یک میزان حال کنند.

بی بی سی : ملت باید بروند روی ترازو (میزان) تا بتوانند حال کنند.

صدای آمریکا : حال ِ افراد را با ترازو اندازه گیری می کنیم تا کسی زیاد حال نکنند.

نیوزویک : افراد میتوانند خودشان با ترازو حال کنند.

اشپیگل : حال افراد همگی میزان است.

ایشان همچنین وعده داد به پاس این همه شوق و شور و اشتیاق و حماسه حضور، به مثابه سالهای اخیر به کلیه هم میهنان روزانه یک عدد تخم مرغ آب پز جهت صرف صبحانه و دو عدد سیب زمینی پخته متوسط یکی برای صرف ناهار و یکی هم برای صرف شام به عنوان سود سهام عدالت اعطا خواهد کرد.

(این در حالی ست که گزارشگران بدون مرز گزارش دادند طی چهل سال اخیر تقریبآ دو سوم از مردم ایران به علت استنشاق گاز متان حاصل از . . . . به دیار باقی شتافته اند.)

ایشان همچنان با اشاره به انباشت گاز متان در منطقه اعلام کرد : ما دارای قوی ترین بمب اتمی در منطقه هستیم. ایشان اضافه کرد ما تنها ملتی هستیم که رو به پیشرفتیم و اضافه کرد این خس و خاشاکی که اعتراض میکنند یادشان باشد که چهل سال پیش فقط سیب زمینی، آنهم بصورت خام دریافت میکردند. (نامبرده بعد از گذشت ساعاتی اعلام کرد من کی گفتم خس و خاشاک ؟ )

نامبرده همچنان اظهار کرد اسراییل باید از نقشه جهان محو شود ( این در حالی که اسراییل بیست سال پیش با کشور فلسطین ادغام شد و از نقشه جهان حذف شد. هم اکنون نام این کشور جدید اسراطین میباشد ).

ایشان همچنان طی نطقی اعلام کرد انشالله طبق برنامه ریزی های انجام شده طی سند برنامه چشم درآر پنج ساله صدم ( چشم انداز سایق ) ایران در منطقه بعد از کشورهای افغانستان، پاکستان،عراق، قرقیزستان، ازبکستان، ارمنستان، داغستان، باغستان، شاقستان، گلستان، لارستان، مهستان، زارستان و غارستان به عنوان قدرت منطقه محسوب خواهد شد. ( لازم به ذکر است که مردم بَدَوی کشور غارستان همانگونه که از نامش پیداست بعد از کشف شدن در یک غار متروکه در حوالی صخره های تنب کوچک، طی دو دهه اخیر توانستند کشور کوچک خود را تبدیل به قطب اقتصادی، علمی و جهانگردی خاور میانه تبدیل نمایند و هم اکنون بسیاری از جوانان ایرانی در دانشگاه های کشور غارستان مشغول به تحصیل هستند ).

رییس جمهور مردمی اضافه کردند: هم اکنون روسای جمهور ونزوئلا، بورکینافاسوی مرکزی، بورکینافاسوی غربی، بورکینافاسوی شرقی، بورکینافاسوی جنوب غربی، بورکینافاسوی شمال شرقی، بورکینافاسوی جنوب شرقی، بورکینافاسوی شمال غربی و همچینین رییس جمهور جزیره سنت وینسنت شمالی ( بیخود دنبالش رو نقشه نگردید. احتمالآ زیر پونز نقشه یا پشت نقشه است ) برای ایشان پیام تبریک فرستاده اند.

ایشان در جواب خبرنگاری که پرسید : مطمئنید ؟ فرمودند. بله که مطمئنیم! خوبم مطمئنیم. سندش تو وزارت امور خارجه موجوده.

ایشان همچنان در جواب خبرنگاری که پرسید: چرا طی این چهل سال اخیر شخص دیگری به عنوان کاندید ریاست جمهوری معرفی یا انتخاب نمیشود ؟ گفت : بگم ؟ بگم ؟ و وقتی با پاسخ مثبت خبرنگاران مواجه شد گفت : ایران آزاد ترین کشور دنیاست !!! و هر کس بخواهد میتواند کاندید ریاست جمهوری شود و همانطور که مشاهده کردید اینبار به غیر از اینجانب، سید دکتر محمود احمدی نژاد هم کاندید بودند ولی اینبار هم ملت به خادم خود رای دادند.

وی همچنین اضافه کرد رییس جمهور باید از متن ملت باشد. آگاهان و خبرنگاران داخلی و خارجی در طی این چهل سال همچنان به دنبال متن ملت میگردند!!! ایشان در جواب خبر نگاری که از وی پرسید: آیا درین دوره با آمریکا رابطه بر قرار خواهید کرد ؟ گفت : ببینید! ما آماده ایم تا با همه ملت های دنیا رابطه برقرار کنیم ولی انها خودشان از ما میترسند و نمیخواهند با ما رابطه برقرار کنند! امریکا هم همینطور. به شرطی که در رفتارش تغییر حاصل کند. وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری که گفت : آمریکا که تا حالا بیش از ۱۰ بار رفتارش را عوض کرده است. منظور شما ازینکه رفتارش را عوض کند، یعنی چطور رفتارش را عوض کند ؟ پاسخ داد : هر وقت موقعش بشه این خادم ملت با استعانت از حضرت ولی عصر، خودش اعلام خواهد کرد.

وی در انتهای مراسم به فریادها و شعار های هوادارانش که فریاد میزدند : افشا کن ! افشا کن . . . پاسخ داد و با حالتی عجیب شبیه مناظره های چهل سال پیش فریاد زد : بگـــــــــــــــــم ؟ بگـــــــــــم ؟

درین لحظه همه با شعار ِ بگم. بگم. بگو ! بگو ! او را تا درب خروجی صدا و سیما مشایعت کردند

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط کتی| |
تماس تلفُنی احمدی نژاد با اوباما!

ino hazf kardam akhe kheilia goftan hoviatamo nefle kardam manam iraniam be khoda iranamo doost daram be khode be khatere hamin az hame maazerat mikham
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط کتی| |
توسط:محسن
تو حضور مبهم پنجره ها

روبروم ديواراي آجريه

خورشيد روشن فردا مال تو

سهم من شباي خاكستري

توي اين دلواپسي هاي مدام

جز ترانه هاي زخمي چي دارم

وقتي حتي تو برام غريبه اي

سر رو شونه هاي بارون مي ذارم

اسم تو براي من مقدسه

تا نفس تو سينه پر پر مي زنه

باورم كن كه فقط باور تو

مي تونه قفل قفس رو بشكنه

منم مو يه اسمونه بي دريغ

منم مو يه كوره راه نا گزير

اي ستاره شباي مشرقي

پر پرواز من و ازم نگير

اسم تو براي من مقدس

تا نفس تو سينه پر پر مي زنه

باورم كن كه فقط باور تو

مي تونه قفل قفس رو بشكنه

منم اون يه اسمون بي دريغ

منم اون يه كوره راه نا گريز

اي ستاره شباي مشرقي

پر پرواز من و ازم نگير
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط کتی| |
توسط:محسن
زمان گویی دیر کرده باشد،

طاقتش از پاییز طاق شده

خم کوچه زمستان را که رد کند

رد پای تو را می توان دید

برف ها را

برای نفس کشیدن غنچه ها کنار می زنی

قناری را آواز می خوانی

و

چکاوک را می سرایی

تجلی واقعیت را در شکوه طبیعت می بینی

چون بهار سبز می رویی

طراوت باران را می باری

تا سرودشادی ها راجاری شوی

امازمان در پاییز قلبم سکوت کرده!

بهیغما برده خاطرات مهربانی را

می دانم نمی شناسی!

همین حوالی در کوچه باغ اندوه!

به نظاره نشسته ام برگریزان دل پاییزی ام را

تهی از هر چه سبزی ،

هر چه لبخند،هر چه زیبایبی

ثانیه ها متفرق نمی شوند،

روزها هفته وار می گذرند

کاش می شد تنهایک نسیم بهاری،

دست زمان را در پاییز قلبم رها کند.
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط کتی| |
شنبه 30 خرداد1388 ساعت: 14:0 توسط:نام : به تو چه
سلام ج..ده
بار آخرت باشه آبادانی هارو مسخره میکنی!
اگر همون آبادانی ها نبودن تو الان تو بغل صدام بودی
من تو شیرازم و لحجه ی آبادانی هم ندارم اما نشونه ای از آبادان دارم که میتونه هفت نسلتو جرررررررر بده!
 
 
salam aval ke jelo khjodetoono begirin azin harfa nazanin
dovom inke age janbe nadarin nayain
sevom inke roayate adab dar harhalat zaroorie
chaharom ham ke khaste nabashin
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط کتی| |
چند وقت پیش یه حکایتی رو از یکی شنیدم و از این نوع نگاه کردن به زندگی بدم میاد

حکایت:

روزی پیرمردی از جوانی پرسید چند ساله ای؟

جوان گفت:۱۵ سال دارم

پیرمرد کفت نگو ۱۵ سال دارم بگو ۱۵ سال را دیگر ندارم.......

اما/اما/

من احسان ۱۸ سال دارم ،میگم دارم .چون دارم

توی این مدت:

من معلمی داشتم که به من یاد داد:

الف-ب-پ-ت-ث-ج-چ-ح-خ-د-ذ-...........خانم فاطمه  اطمینان

من لذت شیرین خواهر داشتن رو چشیدم

و طعم تلخ دوری.................وقتی ۷ سالم بود فهمیدم خواهر ناتنی من بود و اون زمان  می خواست با مادرش زندگی کنه.........روزی که رفت رو یه برگه برام نوشت:

چه آسان است غم هجران کشیدن       اگر باشد امید باز دیدن

و الان ۱۱ ساله که ندیدمش.........................

من توی این سالها یه دوست یهودی داشتم که اسراییلی بودند ولی حاضر نشدند برای اینکه

اون جا بمونند سرزمین دیگران رو غصب کنند و تمام پول و زندگی شون رو رها کردند و اومدن توی شیراز زندگی فقیرانه کردند....................

من خیلی از جاهای کشورم رو دیدم..........توی آب دریاچه ی مازندران شنا کردم..همینطور توی آبهای خلیج  فارس..........

من بارون رو احساس کردم

عشق رو تجربه کردم

من مرگ آدمای زیادی رو از نزدیک دیدم.

من دوستی دارم که هر وقت ازش میپرسم چه خبر میگه:

خوبی،خوشحالی،روز های خوب هی دارن پشت سر هم می یان

من وقتی می خواستم آپاندیسم رو عمل کنم ،تو اتفاقات بیمارستان نمازی مردی رو دیدم که شب عروسیش بود و تصادف کرده بود و زنش مرده بود.......اون مرد حلقه اش رو کرد تو انگشتش و با گریه گفت هیچ وقت درش نمیارم.....................

همون جا پسر ۱۵ ساله ای رو دیدم که به خاطر دختر همسایه خود کشی کرده بود.....

من لذت موسیقی رو حس میکنم .چون یه نوازندم........

من این وبلاگ رو دارم..با یه عالمه آدمایه خوبی که توی این دنیا هستند..یکیش خوده تو

من به خدا ایمان دارم........

من و ۱۸ سال من، پر از تجربه هایی هستند که حاضر نیستم حتی بد ترین لحظا تش رو با هیچ چیزی عوض کنم.

من ۱۸ سال دارم.

نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط احسان| |